قسمت
سلام تا حالا شده چیزی از خدا بخواین و اونو بهتون نده بعد بجاش یه دوره پر از درد نصیبتون بشه که حس کنین دارین توی منجلاب غرق میشین اما همون موقع که نا امید شدین خدا فرجی کنه و بعد از اون سختی دنیاتون پر از شور و شادی بشه .
این داستان نیست دلیل نبودنم تو این مدته و به دلیل همین خوشبختی ممکنه خیلی کم بیام همینجا عذر می خوام.
خدایا شکرت میکنم بابت تمام خوبیهات
نامه ای از جنس.....
سلام ای عزیزترینم
این نامه را برای تو می نویسم که از جنس غصه هایم آگاهی ، تو که می دانی اگر می نویسم برای شکوه و شکایت نیست ، برای این است که کمی شعله های سرکشم را فرو نشانم.
برای تو می نویسم که می دانی هر روز برای نگاه ابرهایم آرزوی گریه می کنم و هرگاه پنجره چوبین دلم را به آسمان آبی باز می کنم انگار ابرهای ذهنم پاره پاره نمی شود تا که کمی شعله های قلبم کاسته شود.
یادت هست روزی کسی در حضورم آرزو کرد که هرگز نصیبش نشود آنکه تو نعمت خواندیش ، آنروز آنقدر ناراحت شدم که حتی دلیلش را نشنیدم ، اما امروز خودهم به آن رسیدم.
آخرچه سود جایی باشی که برایت حقی نیست جز نفس ، راهی نیست جز سکوت ،جایی که سیاهه روزگار برایش جز اطاعت ننوشته ، راستش دیگر تاب ماندم نیست ولی راهی برای رفتن هم نمی یابم .
ای مهربا نم آنقدر بی تابم که به جنونم ایمان آورده ام ، تو را می خوانم برای هرچه که دارم و ندارم اما برای حقم نه ، انگار آنجا کس دیگریست که می شنود.
مرا برهانم ای مهربانم ، مرا برهان از این کفر سر سخت ، ویرانه ام را آباد کن، ای عزیزترینم یاریم کن.
یاریم کن تا دوباره باز سازم آنچه را که کم کم درونم ویران شد، یاریم کن یاریم کن یاریم کن.
دیکته
بنویس بابامثل هر شب نان ندارد
سارا به سین سفر ه مان ایمان ندارد
بعداز همان تصمیم کبری ابر ها هم
با سیل می بارد و یا باران ندارد
بابا انار و سیب ونان را می نویسد
حتی برای خواندنش دندان ندارد
انگار بابا هم کلاس اولی هاست
هی می نویسد این ندارد ، آن ندارد
بنویس کی آن مرد در باران می آید
این انتظار خیسمان پایان ندارد
ایمان برادر گوش کن ، نقطه سر خط
بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد
غلامعلی شکوهیان
مسجد نصیرالملک:
1.درب ورودی
2.نمای داخلی
3.کاشیکاری
4.راهرو
5.مقرنس
6.ستونهای سنگی و دربهای چوبی
7.شبستان
8.سقف
9.راهروی زیر زمین
10.چاه بزرگ معروف به گاو چاه
آرزوها
در شب لیله الرغایب بیاد همه
باشیم و همه رو دعا کنیم.
التماس دعا
محرم دل
باز می گویم غم دل را که تو دلدار منی
در غم و شادی و اندوه و الم یار منی
جز گل روی توام در دو جهان یاری نیست
چهره بگشای به رویم که تو غمخوار منی
چشم بیمار تو ای می زده بیمارم کز
پای بگذار به چشم که پرستار منی
محرمی نیست که مرحم بنهد بردل من
جز تو ای دوست که خود محرم اسرار منی
رازی از غمزه غم زادی تو پیش که کنم؟
با که گویم که تو سرچشمه آزار منی؟
بر گشا موی خم اندر خم و دست افشان باش
به خدایار منی ، یار منی ، یار منی
امام خمینی
با شروع واژه ها

من تمام ر اه را یک نفس د و یده ا م
آ مد م و لی تو ر ا باز هم ند ید ه ا م
با شروع وا ژ ه ها ا ز تو شعر گفته ا م
طرح گیسوی تو را بارها کشیده ا م
باطنین خنده ات گرچه من شگفته ام
بی تو زرد مانده ام،بی تومن خمیده ام
ای همیشه در نظر، با خو د ت مر ا ببر
مثل گریه ناگهان در رهت چکیده ام
با خیا ل خام خو د د ر تما م لحظه ها
ر و ی دامن تو من باز آرمید ه ا م
خانه ام دوباره هم بوی گل گرفته است
بو ی گلی که من ا ز لب تو چید ه ام
ابتد ا ی جا ده ام ا ز تو د و ر ما نده ا م
من ز پا فتا ده ام یا به خود رسیده ام
تیمور ترنج_بوشهر
